خرید بک لینک
می چکد قطره قطره تدبیرم روی میز کثیف تحریرم لای کاغذ مچاله ها له شد خط خطی های ذهن درگیرمفضا زیباست اما یک ترکیب نامفهومه.چی باید بگیریم از تدبیر تو ؟قطره قطره تدبیرم منظور چی ی؟با توجه به اینکه بیت دوم زیباست انتقال ذهن به کاغذ و انکار آن .جدالی با درون و نپسندیدن آنچه میتراود. می نویسم تمام خویشم را توی یک متن مضحک غمگین مثل حرکات دلقکی قوزی روی سن با شمایلی رنگین و باز همان رویه ی بیت دوم و ابراز اینکه هنوز شاعر نوشته ی خودش رو قبول نداره و به باور اینکه خوب مینویسه نرسیده .زیباست اینگونهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 2:21

دلتنگم از نبودن چشمت نگاه كن !

سلام

شرمسارم از تمام دوستاني كه از سر لطف اومدند و به تكرار يك خاطره برخورد كردند .

دلتنگم و سفر سختي رو پشت سر گذاشتم.دوستاني كه شناسند ميدونند چي ميگم ...


بر ميگردم و مينويسم از تمام شعرهايي كه دير كردند.خصوصآ خانم شاه حسين زاده بابت تاخير در نقد شعرشان


و سرسلامتي به ممد شعباني ي عزيزم به خاطر سالها زحمتش در اون وبلاگ


و دوستت دارمهاي مكرر به دوستانم

بر ميگردم


برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 2:21

به اینجا خوش آمدید من زمانی زوربا بودم به هر حال ....اینجا تصمیم بر آن است که بیشتر از پردازش به نوشته های خودم به دوستان عزیزم بپردازیم شعر دوستان را به صحبت بنشینیم .البته ادب حکم می کند اول اجازه بگیریم فلذا این دعوت به منظور کسب اجازه بود .اما بهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: شنبه 14 فروردين 1400 ساعت: 9:36

سلام نازلیاز بس حرف زده ام گمان می کنم بدتر از یک طفیلی آویزان دامنت شده ام. گاهی به خصایل شعر وقوع می اندیشم. فضولی و و حشی بافقی پیشگامان خوبی در این مسیر بودند. اما من نه. گویا زیادی ناله می کنم. شادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:03

سلام نازلی

امروز دلم تنگ تر از آن است که بتوانم چیزی بنویسم. دلتنگ تو ام می دانم می آیی ولی کی؟

امروز بعد از سالها توانستم یک ربع گریه کنم

هنوز هم ادامه دارد...

ادامه دارد...

ادامه دارد...

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:03

سلام نازلی گاهی انسان پناه می برد به چیزی که دلش می خواهد. نمی داند به کجا ختم خواهد شد. ولی از روی حرفهای شنیده و چیزهای دیده، می داند که آدرس درست است. اما بعد دیگر نمی شود فهمید کسی یا چیزی که بدانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:03

سلام نازلی امروز خیلی سعی کردم سکوت کنم با خودم حرف نزنم. اما مگر می شود. نمی شود. فکر می کردم به اینکه یک حس وقتی متولد شد چطور ممکن است بمیرد؟ چه کسی باعث مرگش می شود. به نظر من نمی میرد بلکه تبدیلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:03

سلام نازلی امروز هم سپری شد و قطعا آخرین شاخه های امید من به یک خانواده خشکید. شاید بعدها روزی اینها را خواندی و شاید ناراحت شدی و شاید خوشحال شدی و شاید هیچ حسی نداشتی. شاید! هر چیزی ممکن است اما هر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:03

سلام نازلی یادمه وقتی شش هفت سالم بود آرزوی بزرگم داشتن دوچرخه بود. والدین آدم گاهی خیانت های بزرگی می کنند. خیلی بزرگ. به من گفتند اگه شاگرد اول بشی دوچرخه می خریم. سالها گذشت شاگرد ممتاز منطقه هم میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:03

سلام نازلیداشتم به شعر فکر می کردم. به اینکه یک شاعر چه تفاوتی با سایر آدمها دارد. البته منظورم از شاعر جوجه کلاغهای امروزی نیست منظورم امثال حافظ و سعدی و غیره است. اینکه برای هر شعر چقدردرد کشیده انادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:03

سلام نازلیامروز 28 اسفند است. سالروزی که تصمیم گرفتم به هر دری بزنم بلکه سلامم را جواب دهی. چله نشینی هم کرده بودم آن مواقع اما نیامده بودی. گویا به سفر روحانی رفته بودی. دلم همصحبتی کسی را می خواستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:03

سلام نازلی می خواستم برایت شعر بنویسم اما خب گاهی وقتها حس می کنم ارزشی از من به جا نمانده. اینجا می نویسم شاید روزی آمدی و خواندی.البته نخوانی هم اشکال ندارد. بلاگفا گرامی تر از آن است که نامه های مرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:03

سلام نازلیمعیدت مبارک سالت پر از شادی. پارسال همین ساعتها بود که تو زاده شدی در من. سرور و شعف تمام وجودم را گرفته بود. امسال اما شرم و نگرانی جایش را گرفته است. با من سخن نمی گویی و سری به شعرهایم نمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:03

سلام این مرد را من یک بار دیدم (یاسر ) شعرش را شنیدم،گوش دادم لذت بردم شاید مرا نشناسد اما من که میشناسمش فلذا ازش دزدی کردیم : ۱- با دست های سوخته ی پـُــشت ِ پرده ام امشب به دست ِ خاک خدا را ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 3:22

اینجایم

بر تلی از خاکستر

سلام. ببخشای بر من اگر زمانی دیر میکنم به آمدن و ناگزیر ...

چندی بعد خواهم نوشت از تمام روزهای بی تو ...

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 3:22

صفحه بندی