من زمانی زوربا بودم به هر حال ....
اینجا تصمیم بر آن است که بیشتر از پردازش به نوشته های خودم به دوستان عزیزم بپردازیم
شعر دوستان را به صحبت بنشینیم .البته ادب حکم می کند اول اجازه بگیریم فلذا این دعوت به منظور کسب اجازه بود .اما به این سادگی ها هم نیست که بگذریم از دوستانی که اجازه ندهند،ما از هر شعری خوشمان بیاید بی اجازه هم نقد میکنیم
لطفآ یاریمان کنید هر دوستی که میخواهد و از دلش می آید که فرزند دلبندش(شعرش)زیر تیغ جراحی برود برای اینجا شعر بگذارد که ما مجبور نشویم بیاییم دزدی ی ادبی انجام دهیم
بعله ما شاعری نمیدانیم و قصدمان به نوعی اتصال به شعراست
قبلآ زوربا من بودم حالا محض اطلاع مینویسم زوربا هنوز نمرده عزیز
با اینها شروع می کنیم بی اجازه :
همه ی شک من
به آیه ی امن یجیب میرود
اگر با بوسه های داغ
بدرقه ام نکنی
این شعر نمینویسم از کی ی اما حرف میزنم راجع بهش :
شاعر این شعر با چنان روح لطیفی این آیه را به کار برده که من وقتی میخوانم مسلمان میشوم !
آمیزش حسی اروتیکی بهتر است بگویم اروتیکی نهان که در این شعر در جریان است
وآمیزش آن با دیدگاهی دینی که برای استغاثه امن یجیب میخواند ،
فرار شاعر از لفاظی حس نهان عصیان درون واژه ها ناراحتی شاعر و پناه آوردنش به ....
گمان نمیکنم این دستها به هم برسند
دو دلشکسته ی در انزوا به هم برسند
ضریح و نظر رها کن بعید میدانم
دو دست دور به زور دعا ...
چالش درونی ی شاعر برای قبول فراق اما در عین حال استغاثه برای یک دیدار کوچک آنهم در عین کنار آمدنش با ...
یک بوسه ی کوچک به رسم خداحافظی حتی ،نه برای لذت .اما حسرت چرایی ی آن بوسه
اما در چینش شعر در کلماتش با کمی دست بردن اینگونه میشود
تمام شک من
به "امن یجیب"
میرود اگر ،
با بوسه های داغ
بدرقه ام نکنی .
امن یجیب مشهود است که یک آیه است چه نیازی به هشو اشاره ای ؟
نزدیکی ی میرود به بدرقه
و مسیقی تمام به جای همه ...
نظر شما چیست ؟
بد میشود اینگونه ؟
واین شعر از سرکار خانم ابراهیمی ی عزیز :
اعتراف میکنم
هرگز
عاشقت نبوده ام
عشق من
عالیست نیست ؟
رفتار آینه گونه و نیچه مانند ایشان در عاشقت نبوده ام عشق من !
کافیست کسی چنین گفت زردشت ،شاعرانش را بخواند :
شاعران دروغ زننند..
..
..
ویادت باشد
زردشت خودش نیز شاعر است
حالا زردشت دروغگوست ،یا شاعر ؟
هرگاه کشف کردید به من هم بگویید
انگار دو آینه روبروی هم و یک سیب در میانشان ،چقدر تکرار میشود این سیب ِ شاعر ؟
نمیدانم بهتر از این حرف چه بگویم ،که به مقابله با این اندیشه ی کهنه ی
ـ اجتماع نقیضین محال است ـ برخاسته اند این دوستان
برایمان بنویسید لطفآ
برچسب:
نویسنده: پرهام پاکدل