زنده یاد - تاریخ: 1405/5/21 ساعت: 2:21
می چکد قطره قطره تدبیرم روی میز کثیف تحریرم لای کاغذ مچاله ها له شد خط خطی های ذهن درگیرمفضا زیباست اما یک ترکیب نامفهومه.چی باید بگیریم از تدبیر تو ؟قطره قطره تدبیرم منظور چی ی؟با توجه به اینکه بیت دوم زیباست انتقال ذهن به کاغذ و انکار آن .جدالی با درون و نپسندیدن آنچه میتراود. می نویسم تمام خویشم ...
دلتنگم از نبودن چشمت نگاه کن! - تاریخ: 1405/5/21 ساعت: 2:21
دلتنگم از نبودن چشمت نگاه كن ! سلام شرمسارم از تمام دوستاني كه از سر لطف اومدند و به تكرار يك خاطره برخورد كردند .دلتنگم و سفر سختي رو پشت سر گذاشتم.دوستاني كه شناسند ميدونند چي ميگم ...بر ميگردم و مينويسم از تمام شعرهايي كه دير كردند.خصوصآ خانم شاه حسين زاده بابت تاخير در نقد شعرشان و سرسلامتي به م...
سلام - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 9:36
به اینجا خوش آمدید من زمانی زوربا بودم به هر حال ....اینجا تصمیم بر آن است که بیشتر از پردازش به نوشته های خودم به دوستان عزیزم بپردازیم شعر دوستان را به صحبت بنشینیم .البته ادب حکم می کند اول اجازه بگیریم فلذا این دعوت به منظور کسب اجازه بود .اما به
نازلی سلام سیب سراپا اناری ام 21 - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 22:03
سلام نازلیاز بس حرف زده ام گمان می کنم بدتر از یک طفیلی آویزان دامنت شده ام. گاهی به خصایل شعر وقوع می اندیشم. فضولی و و حشی بافقی پیشگامان خوبی در این مسیر بودند. اما من نه. گویا زیادی ناله می کنم. ش
نازلی سلام سیب سراپا اناری ام 22 - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 22:03
سلام نازلیامروز دلم تنگ تر از آن است که بتوانم چیزی بنویسم. دلتنگ تو ام می دانم می آیی ولی کی؟امروز بعد از سالها توانستم یک ربع گریه کنم هنوز هم ادامه دارد...ادامه دارد...ادامه دارد...
نازلی سلام سیب سراپا اناری ام 23 - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 22:03
سلام نازلی گاهی انسان پناه می برد به چیزی که دلش می خواهد. نمی داند به کجا ختم خواهد شد. ولی از روی حرفهای شنیده و چیزهای دیده، می داند که آدرس درست است. اما بعد دیگر نمی شود فهمید کسی یا چیزی که بدان
نازلی سلام سیب سراپا اناری ام 24 - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 22:03
سلام نازلی امروز خیلی سعی کردم سکوت کنم با خودم حرف نزنم. اما مگر می شود. نمی شود. فکر می کردم به اینکه یک حس وقتی متولد شد چطور ممکن است بمیرد؟ چه کسی باعث مرگش می شود. به نظر من نمی میرد بلکه تبدیل
نازلی سلام سیب سراپا اناری ام 25 - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 22:03
سلام نازلی امروز هم سپری شد و قطعا آخرین شاخه های امید من به یک خانواده خشکید. شاید بعدها روزی اینها را خواندی و شاید ناراحت شدی و شاید خوشحال شدی و شاید هیچ حسی نداشتی. شاید! هر چیزی ممکن است اما هر
نازلی سلام سیب سراپا اناری ام 26 - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 22:03
سلام نازلی یادمه وقتی شش هفت سالم بود آرزوی بزرگم داشتن دوچرخه بود. والدین آدم گاهی خیانت های بزرگی می کنند. خیلی بزرگ. به من گفتند اگه شاگرد اول بشی دوچرخه می خریم. سالها گذشت شاگرد ممتاز منطقه هم می
نازلی سلام سیب سراپا اناری ام 27 - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 22:03
سلام نازلیداشتم به شعر فکر می کردم. به اینکه یک شاعر چه تفاوتی با سایر آدمها دارد. البته منظورم از شاعر جوجه کلاغهای امروزی نیست منظورم امثال حافظ و سعدی و غیره است. اینکه برای هر شعر چقدردرد کشیده ان
نازلی سلام سیب سراپا اناری ام 28 - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 22:03
سلام نازلیامروز 28 اسفند است. سالروزی که تصمیم گرفتم به هر دری بزنم بلکه سلامم را جواب دهی. چله نشینی هم کرده بودم آن مواقع اما نیامده بودی. گویا به سفر روحانی رفته بودی. دلم همصحبتی کسی را می خواست
نازلی سلام سیب سراپا اناری ام 29 - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 22:03
سلام نازلی می خواستم برایت شعر بنویسم اما خب گاهی وقتها حس می کنم ارزشی از من به جا نمانده. اینجا می نویسم شاید روزی آمدی و خواندی.البته نخوانی هم اشکال ندارد. بلاگفا گرامی تر از آن است که نامه های مر
پایان قصه ی اسفند - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 22:03
سلام نازلیمعیدت مبارک سالت پر از شادی. پارسال همین ساعتها بود که تو زاده شدی در من. سرور و شعف تمام وجودم را گرفته بود. امسال اما شرم و نگرانی جایش را گرفته است. با من سخن نمی گویی و سری به شعرهایم نم
یاسر قنبر لو شاعر کوچک دوست داشتنی - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 3:22
سلام این مرد را من یک بار دیدم (یاسر ) شعرش را شنیدم،گوش دادم لذت بردم شاید مرا نشناسد اما من که میشناسمش فلذا ازش دزدی کردیم : ۱- با دست های سوخته ی پـُــشت ِ پرده ام امشب به دست ِ خاک خدا را
اینجایم - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 3:22
اینجایم بر تلی از خاکستر سلام. ببخشای بر من اگر زمانی دیر میکنم به آمدن و ناگزیر ... چندی بعد خواهم نوشت از تمام روزهای بی تو ...
رویای شیرین - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 3:22
سلام گمانم به قدر کافی به پر و پای دوستان پیچیده ام که حالا خودم را زیر تیغ جراحی ببرند . خوشحال میشوم اگر نقدش کنید که زیر نویس نقدتان خواهد رفت . من! به این می اندیشم که ،چقدر می مان
ممد شعبانی و ادبیات!! - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 3:22
اینجا ماکادام است گاه با عابر و گاه بی عبور بنا بر قول و قرار اینبار نوبت شعبانی ی عزیز با اینهمه ادبیاتش رسیده :"" روبهی قالب پنیری دید به دهان برگرفت و زود پرید روبهک جست و رفت زیر درخت هیچ فکری
سلام نمایشگاه - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 3:22
سلام برای بار چندم رفتم اونجا بعد از سالها دوری از وطنی غریب. دنبال دوستی، عزیزی، کتابی میگشتم.نبود نیومده بود فقط تو رو دیدم ""نمایشگاه""یعنی خودت گفتی از خیلی ها خوندم از عبدالرضا از نصرت از بید
زنده یاد... - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 3:22
سلام خانم بهشتی و تمام دوستان :لطفآ اعتراض نکنید که چرا ساده نوشته ام جور دیگه بلد نیستم . میدونید که این چهار پاره رو بار ها خواندهام یک بار هم نقدجزیی نوشتم تو نظرات پنجره ی مخفی که چند قسمتش
دلتنگم از نبودن چشمت نگاه كن ! - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 3:22
سلام شرمسارم از تمام دوستاني كه از سر لطف اومدند و به تكرار يك خاطره برخورد كردند .دلتنگم و سفر سختي رو پشت سر گذاشتم.دوستاني كه شناسند ميدونند چي ميگم ...بر ميگردم و مينويسم از تمام شعرهايي كه دير كردند.خصوصآ خانم شاه حسين زاده بابت تاخير در نقد شعرشان و سرسلامتي به ممد شعباني ي عزيزم به خاطر سالها...